روزشمار عملیات های دفاع مقدس

نوار زمان هشت سال جنگ تحمیلی

کد خبر : 55847
تاریخ خبر : 1404/10/28-17:17
تاریخ به روز رسانی : 1404/10/28-17:20
تعداد بازدید : 38
نسخه قابل چاپ

قبولی حج با شهادت در عملیات کربلای ۵/ عهد با خدا

گفت: مشفق، امسال که به حج مشرف شدم، اعمال حج که تمام شد، در قبولی اعمال خودم شک کردم. باخدا قراری گذاشتم. گفتم: خدایا! اگه اعمال من قبول شده باشه، باید امسال توی عملیات شهید بشم. اگه شهید نشدم، معلومه که اعمالم قبول نشده و باید دوباره بیایم و اعاده کنم.

قبولی حج با شهادت در عملیات کربلای ۵/ عهد با خدا
علی اکبر شیردم، متولد ۱۳۳۲ در آبادان، پس از اخذ مدرک دیپلم و طی دوره نقشه برداری، در وزارت راه مشغول کار شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همراه با نیروهای جهاد سازندگی در مناطق محروم خدمت رسانی می کرد.
با شروع جنگ، عازم جبهه شد و در سال ۱۳۶۰، به سپاه پیوست. سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۲، به عنوان مسئول واحد مهندسی رزمی سرپل ذهاب فعال بود و در عملیات مسلم بن عقیل در همین مسئولیت ایفای نقش کرد.
در عملیات خیبر، مسئولیت فرماندهی مهندسی رزمی فتح را بر عهده داشت و سپس جانشین مهندسی قرارگاه کربلا شد.
سال ۱۳۶۵، به منطقه عملیاتی کربلای ۵ وارد شد و در ۲۱ دی ۱۳۶۵، در شلمچه به شهادت رسید. وی پس از برادرانش بیژن، جهانگیر و جهانبخش، چهارمین شهید خانواده اش بود.

روایت محمدرضا مشفقی خامنه:
ایشان جانشین قاسم حاجی محمدحسن ، فرمانده مهندسی قرارگاه کربلا بود. شب عملیات کربلای ۵ (۱۹ دی ۱۳۶۵) در منطقه نبود؛ ولی در ادامه عملیات در منطقه حضور داشت.
تابستان همین سال او به حج مشرف شده بود و بعدازآن تا عملیات کربلای ۵ نتوانسته بود در منطقه عملیاتی حاضر شود.
من یک موتور تریل ۲۵۰ در اختیار داشتم. صبح روز دوم عملیات، برای انجام دادن کاری، از منطقه عملیاتی پنج ضلعی به موقعیت شهید سید علی منتظرین رفتم که پشت دژ شهید محسن صفوی بود.
از مسئولان مهندسی هیچ کس آنجا نبود. در یکی از سنگرها نشسته بودم که هواپیماهای دشمن منطقه را بمباران شدیدی کردند و اطراف سنگر ما بمب های خوشه ای ریختند.
منتظر بودم کسی را پیدا کنم. شنیدم صدای یا الله، یا الله می آید. بیرون سنگر را نگاه کردم، دیدم علی اکبر شیر دم است. وارد سنگر شد. یک پیراهن مشکی یقه ایستاده یا به قول خودمان یقه آخوندی و یک شلوار خاکی رنگ بسیجی پوشیده بود.
بعد از احوالپرسی دیدم خیلی ناراحت است که دیشب عملیات شروع شده و او نبوده است. از من پرسید: چه خبر؟ روی نقشه ای که همراه داشتم، وضعیت منطقه و عملیات دیشب را توضیح دادم.
گفت: باید برم منطقه. به او گفتم: یه کم صبر کن باهم می ریم. ایشان گفت: مشفق، امسال که به حج مشرف شدم، اعمال حج که تمام شد، در قبولی اعمال خودم شک کردم. باخدا قراری گذاشتم. گفتم: خدایا! من نمی دونم این اعمال من قبول شده یا نه. یک عهد و قراری باخدا گذاشتم؛ گفتم: خدایا! اگه اعمال من قبول شده باشه، باید امسال توی عملیات شهید بشم. اگه شهید نشدم، معلومه که اعمالم قبول نشده و باید دوباره بیایم و اعاده کنم.
به ایشان گفتم: مرد مؤمن، مگه حج تمتع شوخی برداره که تو دوباره بری اعمال حج رو بجا بیاری؟! گفت: من نمیدونم، این قرار رو باخدا گذاشتم. باید به خط مقدم برم، وسیله چی داری؟ تا به او گفتم: یه موتور دارم؛ آن قدر عجله داشت، دستم را که دراز کردم، سوئیچ را از دست من قاپید و از سنگر زد بیرون.
پشت سرش دویدم، دیدم پرید روی موتور، از جاده شهید محسن صفوی با سرعت به سمت خط مقدم نبرد در شلمچه و پنج ضلعی رفت. به منطقه توجیه بود و آخرین وضعیت عملیات را قبل از رفتنش برایش توضیح داده بودم.
حوالی ساعت ۹ صبح رفت. تا ظهر از او خبری نشد. بعد محمد وفایی ، مسئول معاونت مهندسی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) و حاج قاسم، مسئول مهندسی قرارگاه کربلا، آمدند.
جریان آمدن و رفتن علی اکبر شیردم را به آن ها گفتم. با بیسیم و پیک تا آخر شب برای پیدا کردنش پیگیری های زیادی شد؛ ولی خبری از ایشان به ما نرسید.
همه نگران بودند، تا اینکه ساعت ۱۰ صبح فردا، یعنی روز بیست و یکم دی ماه، خبر رسید که پیکر مطهرش، کنار دژ شرقی کانال ماهی پیداشده است.
معلوم شد، حج او قبول و لبیک اللهم لک لبیک او از طرف حق پاسخ داده شده است. به این ترتیب، علی اکبر هم به سه برادر شهیدش پیوست. نام او و یاد و راهش جاویدان باد.

منبع : مشفقی خامنه، محمدرضا، تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ روایت: محمدرضا عیدی عطار زاده، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه، تهران ۱۴۰۲، صص ۱۸۹، ۱۹۰، ۱۹۱
برچسب ها : دفاع مقدس جنگ تحمیلی تاریخ شفاهی دفاع مقدس کربلای5 شهید علی اکبر شیردم

نام*
ایمیل*
نظر*


© 1397 کلیه حقوق محفوظ است | طراحی وب سایت
x - »